تبليغاتX
Zendegi
Age Bikari Biya To
  • و اینک بازگشت مجتبی پس از دو سال به جمع دوستان وبلاگی !!
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط Mojtaba  | 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري...

 خيلي سخته که روزتولدت،همه بهت تبريک بگن، جزاوني که فکرمي کني به خاطرش زنده اي...

 خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني , بعد بفهمي دوست نداره...

 خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما

اون بگه : ديگه نمي خوامت...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط Mojtaba  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط Mojtaba  | 

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  | 

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  | 

می خورم به سلامتي...

 

 می خورم به سلامتي درخت، نه به خاطر ميوه‌اش، به خاطر سايه‌اش. به سلامتي كرم خاكي، نه

به خاطر كرمش، به خاطر خاكي بودنش. به سلامتي ديوار، كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنه.

به سلامتي مورچه، كه تا حالا هيچكس اشكش رو نديده. به سلامتي خيار، نه به خاطر خ اش، بلكه

به خاطر يارش. به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما. به سلامتي شلغم، نه به خاطر شلش، به

خاطر غمش. به سلامتي كلاغ، نه به خاطر سياهيش، به خاطر يه رنگيش.  به سلامتی سگ نه

بخاطر پارسش بلکه بخاطر وفایش نه میخورم به خاطر کسانی که بودنشو نو در گرو نبودن من

 میبینند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط Mojtaba  |